1525000_253157911511122_711904680_n

۵۳ نفر از معتادانی که به شفق آورده شدند اسهال خونی گرفتند و مردند.
در کمپ اجباری درمان اعتیاد شفق ۱۴اتاق بزرگ ۶۰ ،۷۰ متری دوسوی راهرو قرار گرفته‌اند. هر اتاق ۳۰ تخت دوطبقه دارد. روی هر تخت، مددجو از زور سرما زیر پتو چمباتمه زده است. مددجویان همه‌شان یک شکلند، سرهای تراشیده، چشم‌های بی‌رمق، لباس‌های چروک، مندرس آبی‌رنگ و با گونه‌هایی گودافتاده. خبری از وسیله گرمایشی در اتاق‌ها نیست تنها سه‌بخاری بزرگ در راهرو قرار دارند که خاموشند. کف سیمانی اتاق‌ها aسرد است، نور آفتاب به زحمت سعی می‌کند از بالای پنجره‌های کوتاه دیوارهای بلند به داخل اتاق راه پیدا کند. وارد که می‌شوی هوا تو را پس می‌زند. هوا پر از بوی عجیبی است که مشام را پر می‌کند چنانکه به محض ورود وادارت می‌کند چندگامی به عقب برداری.
خبرنگار روزنامه حکومتی شرق ضمن بازدید از این کمپ با گفتگو با تنی چند از کسانی‌ که در این کمپ به سر میبرند پرداخته که در زیر قسمتهایی از این گفتگو را میخوانیم:
درباره وضعیت شفق تعریف می‌کنید؟
آنجا وقتی وارد می‌شوی دکتر «ح نامی» است که او امضا می‌کند باید وارد شوید یا خیر. آقایی هست معروف به رضا موتوری. او گوشی و پول می‌گیرد و خیلی راحت جواب آزمایش اعتیاد را منفی می‌کند.
وقتی مثبت می‌آوری و می‌روید داخل سالنی که تقریبا ۲۰۰، ۳۰۰متر است. دو سری که من را گرفتند یکسری ۴۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان یک، یکسری هم ۶۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان ۲٫ همه را می‌ریزند داخل آن سالن. آن سالن دو دستشویی بیشتر ندارد. آب شیرین که به هیچ عنوان وجود ندارد. با دبه ۲۰لیتری آب می‌آورند، با دست باید آب بخوری. ۵۰۰، ۶۰۰نفر در آن حالت خماری و درد و ترک فیزیکی، نه آبی هست برای دوش گرفتن و نه آبی برای خوردن. عین گوسفند ۶۰۰نفر را می‌فرستند وسط و لوله سبز دست گرفته‌اند و کتک می‌زنند. یکسری ستون وسط سالن است که می‌گویند ستون سخنگو اگر صدایت در بیاید به ستون بسته می‌شوی و اگر درگیر شوی کتک بدی می‌خوری. اگر بگویی که به خانواده‌ام اطلاع بدهید، می‌گویند من زنگ می‌زنم اما باید به خانواده‌ات بگویی که یک شارژ ۱۰هزارتومانی بفرستند. اگر نفرستی دمارت را درمی‌آورند. درباره بچه‌های شهرستان هم به خانواده‌شان می‌گویند به این حساب پول بریزید و ما هوای بچه‌تان را داریم. وقتی طرح فیزیکی تمام شد و خماری را پس دادیم، وارد سالن اصلی شدیم. ۱۵تا دوش حمام است با جمعیت ۶۰نفری هر اتاق. زن و بچه‌دار، پیروجوان فرقی نمی‌کند، همه لخت مادرزاد باید بروند زیر دوش. سه دقیقه مهلت حمام است اما خبری از صابون و شامپو و اینها هم نیست. به هیچ عنوان هم آب گرم نمی‌بینی. تابستان و زمستان آب سرد است. هفته‌ای یک‌بار سهمیه حمام داریم، آن هم همان سه دقیقه است. شپش غوغا می‌کند؛ از سروکول مردم بالا می‌رود. مریضی بیداد می‌کند و با هر عنوانی هم که مریض شوید دکتر می‌روید یک قرص سفیدرنگ می‌دهند. برایشان فرقی ندارد. معتادان خیلی راحت می‌میرند جلوی چشم همه. من دوباری که آنجا بودم شاهد مرگ پنج، شش‌نفر بودم.
نه سیستم گرمایشی ندارد، اصلا موتورخانه کار نمی‌کند. من بیرون که آمدم ۲۰، ۳۰هزارتومان هزینه دوا و دکترم شد. بابت سرماخوردگی و آب سرد. اعتراض که می‌کردیم به ما می‌گفتند همینی که هست…..
بدن ضعیف است و کسی به داد اینها نمی‌رسد و جان می‌دهند.
وقتی هم اعتراض می‌کردیم، می‌گفتند اینجا اردوگاه ترک اجباری است. اما جای دیگر که راجع به «شفق» صحبت می‌شود، می‌گویند نگویید اردوگاه اجباری، بگویید کمپ شفق. یک‌روز آقایی را کتک زدند، گفت خدایا چرا به داد ما نمی‌رسی. مسوول آنجا آمد، و گفت ببین شفق خدا ندارد. اصطلاحشان معروف است؛ می‌گفتند آسمان شفق خدا ندارد که شما خدا را صدا می‌کنید……