
پیام و اهمیت بیانیهٔ نسل Z علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران
روشنگری و مرزبندی، ویژگیهای بارز شرایط سرنوشتساز کنونی در مسیر تحقق ایرانی آزاد و دموکراتیک است. این ضرورت از آنجا ناشی میشود که از پس بروز هر قیام ضد دیکتاتوری در دو دههی گذشته، سیاستهای ارتجاعی و استعماری تلاش کردهاند مسیر مطالبات قیام را منحرف نموده تا چرخهی آسیاب سیاست در ایران، کماکان بر محور دیکتاتوری و مماشات با آن در گردش باشد.
با این زمینه از مختصات صحنهی سیاسی ایران، روشنگری و مرزبندی، آن روی سکهی هوشیاریِ نیروهای نافی هرگونه دیکتاتوری هستند. یکی از این روشنگریها و مرزبندیها را در بیانیهی جدید «۱۰۰۰ جوان نسل زد(Z)» با شناسنامهی سیاسی و اجتماعیِ «ضد دیکتاتوری و وابستگی با چراغ راهنمای ”نه شاه نه شیخ“» شاهدیم.
نسل «زد» را در استمرار چندین قیام از ۱۳۹۸ بهبعد، با شاخص تسلیمناپذیری به دیکتاتوری و تحمیل هرگونه عقیده و نیز فعالیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ شبکهمحور بر روی اینترنت میشناسیم. ویژگیهایی که این نسل را معرفی مینمایند، جملگی با محور رودرروییِ آشکار با تمامیتخواهیِ عقیدتی ــ سیاسی شناخته میشوند. بنابراین نگاه و نگرش این نسل به گذشته، حال و آینده، علاوه بر زیر ذرهبین بردن هرگونه ساختارمندیِ نقدناپذیر، هیچگونه امعان نظری به رد پای دیکتاتوریها ندارد. مشکل عمدهی سه دههی اخیر حاکمیت ملایان با نسل جوان ایران، معطوف به این ویژگیهاست. اشباع شدن زندانهای ایران از این نسل نیز به همین ویژگیها برمیگردد.
بنابراین نسل زد(Z) که طیف دههی هفتادی و هشتادی بهبعد را شامل میشد، از یکطرف کابوس اتاق فکر نظام ملایان و از طرفی مشتاق و کنجکاو یافتن پادزهر هرگونه دیکتاتوری در شرایط کنونیِ ایران است. از اینرو شاهدیم که بیانیهی ۱۰۰۰ تن از این جوانان، بر معیار آزادیخواهی و استقلالطلبی، چنین تأکید مینماید:
«شاخص آزادیخواهی و استقلالطلبی، بهرسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیکتاتوری و وابستگی است که در اصل ”نه شاه، نه شیخ“ خلاصه میشود.»
این بیانیه بهطور خاص در شرایط کنونی، بر تهدید ارتجاعی ـ استعماری در خدمتگزاری به حاکمیت ملایان از طریق شاهپرستان و تلویزیونها و رسانههای همرسان آنها تأکید دارد:
«اکنون بچه شاه غارتگر و شکنجهگر، خیز برداشته تا بهقول رهبر مقاومت با ”پله کردن تبهکاریها و نردبان ساختن از خیانتها و جنایتهای خمینی و خامنهای“ و بالا رفتن از دوش رسانههای شناختهشده و برخورداری از کمکها و حمایتهای استعماری، انقلاب دموکراتیک خلق ستمدیدهٔ ما را دیگر بار برباید.»
این نسل با چراغ روشنگر مرزبندی، هوشیاریِ خود را در شناخت ویژگیهای ارتجاع سلطنتی آشکار نموده است:
«بچهٔ شاه دیکتاتور، باوقاحت بیمانند، پاسداران و اطلاعاتیها را ”اولین نیروی تضمینکنندهٔ امنیت و ثبات آینده ایران“ توصیف میکند.»
یکی از وجوه برجستهی این بیانیه، نگاهی به یک زخم هماره باز در تاریخ معاصر ایران و آثار چرکین آن تا هماکنون است. زخم و چرکی که قیامهای پیاپی در پی درمان ملی و تاریخیاش بودهاند، اما سببسازان این زخم و چرک در اتحادی عملی و شوم، مانع از تحقق آرزوی اکثریت مردم ایران شدهاند. این بیانیه تلاش نموده این سیر تاریخی را با جمعبندیِ قیامهای اخیر ایران، به یک مرزبندی و روشنگری بالغ کند:
«تجربهٔ ۱۰۰ ساله نشان میدهد که در دشمنی با آزادی و غصب حاکمیت مردم و در سرکوب و غارت سرمایهها و داراییهای ملی، شاه و شیخ دو روی یک سکه هستند. موجودیت و فعالیت بچه شاه و باندهای وابسته عملاً در خدمت رژیم آخوندی است. اگر تفرقهاندازی و مزاحمت آنها در قیامهای یک دههٔ گذشته بهویژه قیامهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نبود، نتیجه سراپا متفاوت بود.»
بیانیهی فوق، در پایان نتیجهگیری و نشان دادن چشمانداز مطلوب خود، به راه حل سوم برای نجات ایران از دیکتاتوری و وابستگی میپردازد؛ راه حلی که همواره بر نبرد مردم و مقاومت ایران برای سرنگونیِ دیکتاتوری ولایت فقیهی تأکید داشته است:
«ما از دولت موقت و طرح ۱۰ مادهای خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیدهٔ مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک حمایت میکنیم. همچون کانونهای آتشگر شورشی «حاضر، حاضر» میگوییم و متعهد میشویم از هیچ تلاشی در پشتیبانی از کانونها کوتاهی نکنیم.»
