
درسهای تاریخ معمای تغییر صوری و دگرگونی راستین
تجربهٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران، پرسشهای بنیادینی را دربارهٔ ماهیت انقلاب، عمق دگرگونیهای اجتماعی و سازوکار گذار جوامع دامن زد. برای ناظران سطحی و تحلیلگران شتابزده، سقوط ساختار سلطنت بهمثابه پایان فرایند انقلاب تلقی میشد؛ پیروزیای که گمان میرفت نظریههای پیشین دربارهٔ ضرورت سازماندهی درازمدت و مبارزهٔ عمیق تودهیی را بیاعتبار کرده است. با این حال، تحلیلهای مبتنی بر اندیشهٔ انقلابی رادیکال در نخستین ماههای پس از انقلاب، با نگاهی آسیبشناسانه، پرده از توهم برداشتند.
موضوع اساسی در این خوانش این است که سرنگونی یک رژیم سیاسی بههیچوجه بهمعنای وقوع خودکار انقلاب اجتماعی نیست. انقلاب در وجه انضمامی و غایی خود، تغییر نهادهای روبنایی قدرت نیست، بلکه بازآفرینی انسان و پیوندهای ساختاری جامعه است؛ فرایندی که از قوانین تکاملی خود پیروی میکند.
تکامل قانونمند و دیالکتیک «تغییر انسان و اجتماع»
از دیدگاه مسعود رجوی تکامل جوامع انسانی در بستر تاریخی خود همانند ارگانیسمهای زنده رفتار میکنند. یک پدیدهٔ طبیعی یا اجتماعی نمیتواند مراحل ضروری تکامل و رشد کیفی خود را نادیده بگیرد. در این چشمانداز، هدف غایی تحول سیاسی تنها جابهجایی اصحاب قدرت نیست:
«زیرا موضوع انقلاب، مقدم بر هر چیز، تغییر انسان اجتماعی و اجتماع انسانی است. این تغییر هم نه فیالمجلس بهوجود میآید، و نه با پرش از روی مراحل ضروری. بنابراین دیدیم که هر چند رژیم شاه ساقط شد، اما آن تغییرات مطلوب در اجتماع بهوقوع نپیوست!» [۱]
این فرایند تکاملی را میتوان به عبور از مراحل سنی یک موجود زنده تشبیه کرد. تاریخ اگر چه فرمهای تکراری و یکسانی به جوامع تحمیل نمیکند، اما کلیت ضرورتهای گذار تاریخی را در برابر همگان قرار میدهد:
«گرچه تاریخ سوگند نخورده است که الگوی تکامل جامعهٔ ویتنام را عیناً در ایران نیز تکرار کند، لیکن سر فصلها و مضامینی هستند که هر جامعهیی از گذار از آنها ناگزیر است. درست همچنانکه که طفل تازه متولد شده، برای رسیدن به بلوغ، خواهینخواهی باید از مراحل چندی بگذرد». [۲]
بنابراین، جامعهیی که پیش از تکوین نهادها و آگاهی راستین انقلابی، فقط ساختار صوری حاکمیت کهن را فرو میریزد، ناگزیر با باز تولید مناسبات همان نظام کهن در چهرههای نوین روبهرو میشود.
کورهٔ گدازان انقلاب و زایش آسیبهای ارتجاعی
هرگاه دگرگونی بنیادین در اعماق ضمایر و رفتار طبقاتی جامعه رخ ندهد، رسوبات فرهنگی و اقتصادی رژیم سرنگونشده در شکل انحراف، رخوت سیاسی و نفاق عمومی باز تولید میشود. به بیان دیگر، انقلاب نیازمند صیقل یافتن مداوم در کورهٔ عمل اجتماعی است:
«جامعهٔ غل و غش گرفته، بایستی برای یک تغییر کیفی بنیادی، از کورهٔ گدازان تحولات انقلاب عبور کند، والا انواع و اقسام وابستگیها به قالب و نظام کهن، بهصورت انحرافات، فرصتطلبیها و موانع ارتجاعی مختلف سیاسی و اجتماعی، مانع تکامل و صافی و صفای جامعه میشوند». [۳]
پیآمد اجتنابناپذیر پرش از این کورهٔ گدازان و دلخوش کردن به تسخیر کوتاهمدت خیابانها، هجوم موجی از عناصر فرصتطلب به حوزهٔ تصمیمگیری عمومی است. در غیاب یک آگاهی عمیق تکاملی، فضای جامعه دستخوش پدیدههایی چون فریبکاری، بهرهبرداری مذهبی یا سنتی از احساسات عمومی و به حاشیه رفتن آرمانهای اصیل رهاییبخش خواهد شد. بنابراین هرگاه روند انضباط تاریخی نادیده گرفته میشد:
«در سراسر تاریخ بشر هیچ انقلاب واقعی به منصهٔ ظهور نمیرسید و پیوسته چون ایران امروز، رجالهگری و ابتذال و ریاکاری، تمام سطوح انقلاب را در بر میگرفت». [۴]
مؤلفههای ایجابی انقلاب دموکراتیک نوین
گذار به جامعهیی مستقل و فارغ از مدار اسارت کهن مستلزم تحقق چه شروط عینی و نهادی است؟ در نگرش انقلابی مجاهدین، تحقق دموکراسی و استقلال پایدار فقط با شعار حاصل نمیشود، بلکه نیازمند بازآرایی ساختار اقتصادی، نظامی و اجتماعی است.
نخست، کاهش فاصلهٔ طبقاتی بهمنظور درگیر ساختن نیروهای بنیادین تولید (کارگران و دهقانان) در سرنوشت کشور الزامی است؛
دوم، بازتعریف ابزار قهر عمومی که پیشتر ابزار سرکوب طبقات فرودست بوده و تبدیل آن به نیرویی برخاسته از تودهها؛
سوم، گسترش نهادهای دموکراسی مشارکتی نظیر شوراها؛
و سرانجام، تأمین آزادیهای دموکراتیک و پالایش صفوف جامعه از گرایشهای لیبرالی، سازشکارانه و ارتجاعی.
چنین برنامهٔ دامنهداری مستلزم پرهیز مطلق از ماجراجوییهای سطحی و گامهای جهشی است. انقلاب جریانی ارادی و فردی نیست، بلکه مشروط به پیشروی حسابشده در راستای قوانین دگرگونی تاریخ است:
«هر جامعهیی باید از این سرفصلها عبور کند و این راه طولانی را هم، نه میشود جفتجفت برید و نه میشود «لیلی» دوید، بعکس باید با متانت و استواری و ثبات قدم، ذرهذرهٔ راه را پیمود و به تاریخ هم نمیشود کلک زد!» [۵]
تمسک به مقاومت سازمانیافته و استواری در پیمودن راه
بازخوانی این بخش از تاریخ اندیشهٔ معاصر نشان میدهد که «انقلاب» در معنای حقیقی، رویدادی تقویمی و لحظهایِ متوقف بر سقوط دیکتاتور نیست، بلکه روندی ژرف، تربیتی و ساختاری است. تا زمانی که ساختارهای طبقاتی کهن دستنخورده باقی بمانند و آگاهی جمعی دگرگون نشود، رهایی محقق نخواهد شد. عبور گامبهگام از تضادها، تمسک به مقاومت سازمانیافته و استواری در پیمودن راه، تنها پاسخی است که مانع از مصادرهٔ دستآوردهای جنبشهای اجتماعی توسط انحرافات ارتجاعی و پوپولیستی میگردد؛ زیرا در فرجامِ کار، سرنوشت جوامع تابع قوانین تغییر است و راهی میانبر برای دور زدن تاریخ وجود ندارد.
ارجاعات:
[۱-۵] مسعود رجوی، مانیفست انقلاب دموکراتیک نوین ایران: مصاحبههای مسعود رجوی (تهران، ۱۳۵۹).
